شوستاکوویچ علیه استالین

در این مقاله با کمک مستند فاخر «سمفونی‌های جنگ: شوستاکوویچ علیه استالین» به مرور زندگی و برخی از آثار شوستاکوویچ، یکی از نوابغ هنر شوروی، می‌پردازیم.

دیمیتری شوستاکوویچ، آهنگساز اهل شوروی (1906-1975)، چنین می‌نویسد: « موسیقی روح انسان را جلا می‌دهد و او را با آخرین ذره‌ی امید تجهیز می‌کند؛ حتی استالین قصاب هم این را می‌دانست، و به همین دلیل بود که از موسیقی متنفر بود».

بحث اصلی این مستند عالی این است که شوستاکوویچ "صدای زمان خود" بود. زندگی تحت حکومت یک رژیم دیکتاتوری و گهگاه همکاری با آن رژیم، مانع او برای ساخت برخی از بهترین موسیقی‌های قرن حاضر نشد. اما، همانطور که مصاحبه با دوستان و اقوام، و همچنین خاطرات شوستاکوویچ نشان می‌دهد او چه به عنوان آهنگساز و چه به عنوان انسان، به شدت با دوراهی‌های دردناک اخلاقی و هنری دست به گریبان بود که با توجه به زندگی و کار در یک دولت توتالیتر اصلا عجیب نیست.  شوستاکوویچ عبور از این دوراهی ها را در دوران استالین بسیار دشوار می‌دید.

هدف مستند سمفونی‌های جنگ این است که نشان دهد او چگونه از شش سمفونی خود (از سمفونی چهارم تا نهم) برای بیان نارضایتی خود از رژیم، نشان دادن تنگناهای فردی و زیبایی‌شناختی آن دوران و همدردی خود با میلیون‌ها نفر از مردان و زنان سرکوب شده توسط دولت استفاده می‌کند.

 به قول خود شوستاکوویچ، این سمفونی‌ها «سنگ قبر قربانیان استالین» هستند.

نقطه عطف حرفه ی شوستاکوویچ

سال 1936 نقطه عطفی در حرفه شوستاکوویچ بود. او که یک دانش آموز ستاره در کنسرواتوار لنینگراد بود، با اولین سمفونی خود (1924-1925) به پیروزی بزرگی دست یافت. در طول دهه 1920، او دو سمفونی دیگر (تا اکتبر: 1927، و روز اول می : 1929 ) و بسیاری آثار دیگر را ساخت. به طور کلی، این‌‌ سال‌ها، روزگار خوش شوستاکوویچ بودند، او صادقانه روح امید و انرژی که از فرهنگ کهن شوروی ‌می‌آمد لمس ‌کرد.

در دهه 1930، دیدگاه شوستاکوویچ شروع به تغییر کرد. انقلاب فرهنگی 1928-1931 تأثیر خود را گذاشته بود و ماهیت ظالمانه‌ی رژیم استالین به طور فزاینده‌ای آشکار می شد. این تغییر اثر مهم بعدی شوستاکوویچ را مشخص می‌کند: اپرای لیدی مکبث بر اساس داستان نیکولای لسکوف در مورد زنی است که شوهر بدسرپرست خود را می کشد.

لیدی مکبث در اوایل سال 1934 به نمایش درآمد. با استقبال بسیار مثبتی روبرو شد و بیش از 180 بار اجرا شد.

در اوایل سال 1936، فاجعه رخ داد. در 26 ژانویه، استالین به همراه دیگر مقامات حزب به تماشای  لیدی مکبث در تئاتر بولشوی نشست. در اواسط اجرا، استالین و یارانش بیرون رفتند. دو روز پس از آن، سرمقاله روزنامه پراودا با انتقاد از نمایش  لیدی مکبث، آن را "آشوب به جای موسیقی" خواند و شوستاکوویچ را به جرایم فرهنگی ضد شوروی با عنوان "فرمالیسم" متهم کرد. با توجه به اینکه وحشت استالینی در دهه 1930 به سرعت بالا می‌رفت، چنین انتقادی خیلی بیشتر از یک آسیب شغلی بود. این درواقع یک تهدید به مرگ بود.


شروع ساخت سمفونی های جنگ توسط شوستاکوویج

اینجاست که The War Symphonies داستان خود را آغاز می کند. در سال 1936، شوستاکوویچ که هنوز از حمله به لیدی مکبث شوکه بود، سمفونی شماره 4 (1935) را برای اولین اجرا آماده کرد. مانند لیدی مکبث، این اثر غم انگیز و پرهیاهو حس فزاینده‌ای از ترس و اضطراب را منعکس می‌کرد. در نتیجه، برای یک ربع قرن شنیده نشد. حین نمایش تمرینی، سمفونی به بدبینانه بودن بیش از حد، محکوم شد. شوستاکوویچ که نمی‌خواست برای بار دوم به خطر بیفتد، سمفونی چهارم را تا سال 1961 کنار گذاشت. او با سمفونی آرام پنجم، که پس از اولین نمایش آن در سال 1937، 30 دقیقه تشویق شد، بسیار بهتر عمل کرد.

مقامات اتحاد جماهیر شوروی به شدت به سمفونی پنجم علاقمند بودند و رسماً آن را «واکنش یک هنرمند شوروی به نقد موجه» نامیدند. سمفونی شماره 6 (1939) کمتر مورد توجه قرار گرفت، اما قابل قبول تلقی شد.

در نیمه آخر دهه 1930، شغل و زندگی شوستاکوویچ در تعادل نامطلوبی قرار داشت. او دوباره آبروی خود را به دست آورده بود، اما خود و خانواده اش همچنان در خطر دستگیری یا حتی بدتر از آن قرار داشتند. مستند سمفونی های جنگ در پس زمینه‌‌ای از محاکمه‌های نمایشی و آزار و شکنجه‌های دسته‌جمعی، این سوال را مطرح می‌کند که سمفونی پنجم و ششم را باید چطور تفسیر کرد: به عنوان تلاشی برای محافظت از خود و انطباق با "رئالیسم" خوش بینانه‌ی مورد نیاز دولت؟ یا به عنوان یک فرار هنری از روزهای وحشتناک؟ یا هر دو؟

 به هر حال، مستند سمفونی های جنگ اشاره می‌کند که در این مقطع، شوستاکوویچ در حال آموختن این است که درباره تراژدی خود در دنیای بی‌رحمانه‌ای که موجودیت بشر را تهدید می‌کند صحبت کند.

سمفونی لنینگراد شوستاکوویچ 

سه سمفونی بعدی شوستاکوویچ ساخته‌های دوران جنگ بودند. هنگامی که آلمان نازی به اتحاد جماهیر شوروی حمله کرد، شوستاکوویچ در لنینگراد تدریس می‌کرد که به سرعت توسط نیروهای هیتلر محاصره شد. از سپتامبر 1941 تا ژانویه 1944، لنینگراد طولانی‌ترین و مرگبارترین محاصره تاریخ مدرن را تحمل کرد.

شوستاکوویچ سعی کرد به ارتش سرخ بپیوندد، اما به خاطر بینایی ضعیفش رد صلاحیت شد. به او و خانواده‌اش دستور تخلیه داده شد. شوستاکوویچ عمیقاً رنج شهر زادگاهش را احساس می‌کرد، بنابراین پروژه فعلی خود، سمفونی شماره 7 را به لنینگراد اختصاص داد. هنگامی که سمفونی هفتم در مارس 1942 به نمایش درآمد، شهرت بین المللی برای شوستاکوویچ به ارمغان آورد و ارکسترهای سراسر جهان در رقابت بودند تا آن را در برنامه خود بگنجانند. استفاده مؤثر از فیلم‌های دلخراش - جسدهایی که در برف خوابیده‌اند، کودکی که تابوتی را روی زمین می‌کشد –


مستند سمفونی‌های جنگ داستان معروفی را روایت می‌کند که چگونه ارکستر رادیو لنینگراد تصمیم گرفت تا سمفونی هفتم شوستاکوویچ را به عنوان یک حرکت ضد آلمانی اجرا کند. در حالی که تقریباً نیمی از نوازندگان ارکستر کشته شده بودند.

در 9 آگوست 1942، تماشاگران زیادی (گرسنه، با لباس‌های پاره، عده‌ای با ماسک ضد گاز یا اسلحه در دست) در فیلارمونیک جمع شدند. به‌عنوان یادبودی بی‌صدا، سازها روی صندلی‌های خالی بسیاری از اعضای ارکستر که مرده بودند، قرار داده شد. این اجرا یکی از الهام بخش ترین لحظات در جریان مبارزه قهرمانانه‌ی لنینگراد است. همانطور که  Ksenia Matus، نوازنده فلوت ارکسترمی‌گوید: "موسیقی [شوستاکوویچ] به ما الهام بخشید و ما را به زندگی بازگرداند؛ آن روز، جشن ما بود."

شوستاکوویچ، سخنگوی فرهنگی استالین

با طولانی شدن جنگ، تضاد بین شوستاکوویچ عمومی و خصوصی به تدریج شدیدتر شد. استالین با بهره گیری از شور میهن پرستانه و همدردی بین‌المللی ایجاد شده توسط سمفونی هفتم، از آهنگساز خود به عنوان سخنگوی فرهنگی رژیم استفاده کرد. شوستاکوویچ وظیفه‌شناسانه اطاعت کرد. اما همانطور که در اعترافش مشخص شد ، احساسات واقعی او درباره شوروی و میهن‌پرستی بسیار کمتر از لفاظی‌های رسمی‌اش بود: "فاشیسم برای من نفرت‌انگیز است. نه فقط فاشیسم آلمان. هیتلر یک جنایتکار است، این واضح است. اما استالین نیز همینطور است. من سمفونی هفتم خود را سمفونی لنینگراد نامیده‌ام. لنینگرادی که استالین به طور سیستماتیک در حال تخریب آن بوده است و هیتلر صرفاً در تلاش است تا کار او را تکمیل کند."

در سمفونی شماره 8 (1943)، شوستاکوویچ اختیار عمل را به دست خشم و اندوه خود می‌دهد. سمفونی هشتم یک کیفرخواست قاطع قرن بیستم است و مستند سمفونی های جنگ این موضوع را در یک بخش ویژه و هیجان انگیز بیان می‌کند. در حالی که تصاویر تبلیغاتی (استالین بر فراز مقبره لنین، ورزشکارانی که در میدان سرخ رژه می‌روند، هواپیماها و بالن‌هایی که آسمان را پر می‌کنند) بیننده را بمباران می‌کنند، سیم‌های ارکستر گرگیف به اوج جنون‌آمیز و تب‌آلودی می‌رسند. یکی از مصاحبه‌شوندگان سمفونی هشتم را "بوم نقاشی عظیمی که فاجعه قرن ما را به تصویر می کشد" می‌خواند. یکی دیگر از آن به عنوان تجسمی از "عید شیطان" یاد می‌کند که "در حالی که پایه‌های وجودی انسان فرو می ریزد" جشن گرفته می شود. مطمئنا این بخش از مستند روی هر بیننده‌ای با هر تفکری تاثیرگذار خواهد بود.


تمسخر استالین توسط شوستاکوویچ 

آخرین سمفونی شوستاکوویچ در زمان جنگ ، نهمین سمفونی (1945) بود که به سفارش دولت برای بزرگداشت پیروزی اتحاد جماهیر شوروی بر آلمان ساخته شد. در اینجا، شوستاکوویچ احساسات خود را تحت کنترل در می آورد و به تمسخر روی می‌آورد. با مشاهده اینکه استالین "اکنون مانند قورباغه ای بود که خود را به اندازه یک گاو باد کرده"، او تصمیم گرفت که ایگوی رهبر را نه با ساخت یک قصیده باشکوه برای پیروزی نظامی، بلکه با یک قطعه سبک، تقریباً کمیک، پر از ریتم، ملودی هایدنسک و تکنوازی پیکولو خوار کند.

همانطور که دیمیتری تولستوی آهنگساز می‌گوید، شوستاکوویچ "انگشت  وسطش را به استالین نشان می‌داد( کنایه از توهین شدید)، درحالی که انگشتش در جیبش بود."

مجازات شوستاکوویچ توسط استالین

این وقاحت بدون مجازات نماند. در سال 1948، رژیم، جنگی شرورانه علیه روشنفکران شوروی به راه انداخت. شوستاکوویچ یکی از برجسته ترین قربانیان بود. او از کنسرواتوار لنینگراد اخراج شد، آثارش توقیف شد و کنگره سراسری آهنگسازان او را به «ضد مردمی بودن» متهم کرد. شوستاکوویچ برای تامین مخارج خود و خانواده‌اش مجبور شد برای برخی از بدترین فیلم‌های طرفدار استالین، موسیقی بنویسد، از جمله فیلم بسیار بد سقوط برلین(1949) .

شوستاکوویچ  در خفا با ساختن آثاری مانند ریوک طنزآمیز شیطانی(1948) خود را تسلی می‌داد.

مرگ استالین و آرامش شوستاکوویچ

در سال 1953 شوستاکوویچ بالاخره رنگ آرامش را دید، زمانی که سرانجام استالین درگذشت. شوستاکوویچ کار خود را از سر گرفت و شش سمفونی دیگر را به پایان رساند.


اما اثر افراط و تفریط‌های دیکتاتوری استالین بر او هرگز به‌طور کامل محو نشد. در طی بیش از دو دهه، شوستاکوویچ شور و نشاط و ایده آل‌گرایی خود را از دست داده بود و به جای آن‌ها بلوغی به دست آورده بود که به اندازه‌ی خردمندی، درد و اندوه به همراه داشت.

همانطور که خود او ابراز تاسف کرد: "خیالاتی که ما را زنده نگه می‌دارند به آرامی فرو می‌ریزند، پژمرده می‌شوند، تا زمانی که دیگر هیچ خیالی برای انسان باقی نماند. اما آن خیال‌ها از بین نمی‌روند. آن‌ها می‌مانند و در روح آدمی پوسیده می‌شوند. من تا زمانی که زنده هستم خیالاتم را درون خود دفن خواهم کرد."

همانطور که مستند سمفونی‌های جنگ به وضوح نشان می‌دهد، شوستاکوویچ ممکن است از هنر خود به عنوان سلاحی برای مقاومت در برابر استالین استفاده کرده باشد ( همانطور که یک بار به شاعر یوگنی یوتوشنکو گفت: "من هرگز در موسیقی خود دروغ نمی گویم؛ این باید کافی باشد")  اما بخشی از وجود او در این مبارزه شکست وخرد شد.


در ادامه سمفونی‌های جنگ شوستاکویچ را می‌شنوید 


Symphony No. 4 op. 43 - Allegretto poco moderato

Symphony No. 4, op. 43 - Moderato con moto

Symphony No. 4, op. 43 - Largo - Allegro

Symphony No. 5 in D minor, Op. 47- II. Allegretto

Symphony No. 6 In B Minor, Op. 54 - Presto

Symphony No. 7 in C Op60 'Leningrad' II Moderato

Symphony No. 8 in C Minor

Symphony No. 9 in E flat major, Op. 70- III. Presto


Powered by Froala Editor

گالری
دیدگاه